logo
پنجشنبه 03 خرداد 1397 - 
 جديدترين اخبار:   تاکید سفیر انگلیس برحمایت ازسرمایه‌گذاری در ایران   ایجاد منطقه آزاد تجاری مشترک ایران و اورآسیا   مردم نگران اقلام مورد نیاز در ماه رمضان نباشند   «روز قدر کتاب»   مروری اجمالی بر مواضع رهبر انقلاب اسلامی درباره‌ی مذاکرات هسته‌ای               آغاز به کار سامانه ارسال و پی گیری مقالات فصلنامه راهبرد توسعه         آغاز فعالیت قویترین و جامعترین پویشگر اختصاصی اخبارعلمی کشور   موفقیت تیم ایران در بيست و پنجمين دوره كنفرانس دانشمندان جوان   

 کد خبر: 14465   زمان ارسال : 1397-02-06 17:37:33    تعداد بازدید: 65    نویسنده:  
اندیشه سیاسی سید جواد طباطبایی (2)

در اين مقاله آثار سيد جواد طباطبايي، حتي المقدور معرفي مي شود، تا به انديشة سياسي وي نزديك شويم. آثار طباطبايي عمدتاً پژوهشي دربارة تاريخ انديشة سياسي در غرب و ايران از سال 1500 ميلادي به بعد است. اين مطالعات به طور تطبيقي انجام شده و سيد جواد كوشيده است، تأثيرات متقابل انديشة سياسي ايران و غرب را به نمايش بگذارد.

 

نویسنده:سید مرتضی نبوی

رییس مرکز پژوهشی مطالعات راهبردی توسعه 

معرفي كتاب ديبا چه‌اي بر نظرية انحطاط ايران
تأملي درباره ايران، جلد نخست: ديباچه‌اي بر نظرية انحطاط ايران

تهران، چاپ سوم، 1382، نگاه معاصر

فهرست مطالب

درآمد

فصل نخست: از چالدران تا تركمان چاي

فصل دوم: طرحي از نظريه دولت در ايران

فصل سوم: ايران زمين در سفرنامه‌هاي بيگانگان

فصل چهارم: سفارت و سفرنامه‌هاي ايرانيان

فصل پنجم: انديشة سياسي تاريخ نويسان

فصل ششم: انديشة سياسي دورة گذار

خاتمه: طرحي از نظرية انحطاط ايران

كتاب‌شناسي

نماية‌‌ها نام‌ها

نماية مفاهيم

براي طرح و تدوين «نظريه انحطاط ايران»

تنها تعريف مفاهيم و تدوين مقولات تاريخ ايران مي‌تواند ما را به ايضاح منطق نظام فرمانروايي در ايران رهنمون شود و اگر بتوان به احكام آن منطق دست پيدا كرد، مي‌توان نظريه‌اي عمومي براي تاريخ ايران تدوين كرد. (همان، 16)

اين كار كوششي است براي نيل به «خودآگاهي» تاريخي ولاجرم، «فلسفي»

سه جلد پژوهش:

سه دورة دوران جديد تاريخ ايران را مي‌توان از درون سه نظرية عمومي بررسي كرد.

جلد نخست: دورة گذار تاريخ ايران، دورة فروپاشي ايران زمين است. (جنگ چالدوران- جنگ ايران و روس) (همان، 16)

جلد دوم: دوره دوم كه من آن را «مكتب تبريز» خوانده‌ام، با اصلاحات عباس ميزرا در دارالسلطنة تبريز آغاز شد و با پيروزي جنبش مشروطه خواهي مردم ايران به پايان رسيد. «مكتب تبريز» كانون تجددطلبي، مشروطه‌خواهي گسترش انديشه آزادي و هواداران از حكومت قانون بود و توضيح اين دوره و فراز و نشيب‌هاي آن نيازمند تدوين «نظريه حكومت قانون در ايران» است.

جلد سوم: بررسي دهه‌هاي ميان پيروزي جنبش مشروطه‌خواهي تا انقلاب اسلامي را در برخواهد گرفت و كوشش خواهد كرد تا تبيني از تحول مفهوم «انقلاب» از مشروطه خواهي تا انقلاب اسلامي به دست دهد. (همان، 17)

مفهوم انقلاب بيشتر از مفهوم نظام مشروطه، مفهومي جديد است و با مفاهيم (انديشة) قديم در تعارض قرار دارد. روش من در جلدهاي سه‌گانه اين دفتر تطبيقي است، توضيح برخي مفاهيم مانند مشروطه‌خواهي و انقلاب  كه در دو سدة اخير به كار گرفته شد بدون بررسي تطبيقي يا غرب ممكن نيست. (همان، 18)

سه جلد: دگرگوني‌هاي انديشه سياسي در غرب (همان، 18)

طباطبايي بنا دارد تاريخ سياسي در غرب را هم در سه مجلّد شامل نه كتاب عرضه كند، كه برخي از آنها منتشر شده است.

اگاهي از شكست و توضيح منطق آن؟!

دورة گذار تاريخ ايران كه با شكست جنگ چالدران آغاز شد و با شكست ايران در جنگ‌هاي ايران و روس و فروپاشي «ايران زمين» به پايان رسيد، دورة انحطاط تاريخي و زوال انديشه سياسي در ايران بود. (همان، 520)

در پايان دورة گذار، آگاهي از زوال انديشه، بحران در اركان تمدن ايران، جايگاه كشور در مناسبات جهاني و خودآگاهي « ملي »، تنها مي‌توانست « از بيرون » و با پشتوانه ارزيابي از دگرگوني‌هايي امكان‌پذير شود كه ايرانيان سهمي در ايجاد آن نداشتند، اما هنوز آن دگرگوني‌ها به مرحله‌اي نرسيده بود كه پيوند با آن امكان‌پذير نباشد. با شكست ايران در جنگ‌هاي ايران و روس، نطفه‌ي آگاهي از بحران و خود آگاهي، در «خط مقدم جبهه» در «دارالسلطنة تبريز» بسته شد و با همين اگاهي و خودآگاهي، دوره‌اي از تاريخ ايران آغاز شد. اين سده در تبريز، با واكنش به شكست ايران در جنگ‌هاي ايران آغاز شد و با انقلاب مشروطيت به پايان رسيد. اين سده، سده مشروطه‌خواهي و جايگاه و خاستگاه آن «مكتب تبريز» بود. (همان، 521)

طرحي از نظريه‌ي انحطاط ايران

دگرگوني در «دريافت» نسبت ايران و اسلام، در نخستين سده‌هاي دورة اسلامي ايران. راه خروج از «انديشه تاريخي» اسلامي- به معناي عربي- را هموار كرد و تاريخ نويسي ايراني كه بيان استقلال هويت ايراني بود، تدوين شد. حكيم ابوالقاسم فردوسي و «خردنامه» او را بايد «فلسفه تاريخ» آگاهي ايراني از جايگاه و وضعيت جديد تاريخي ايران زمين و انحطاط آن دانست. او نماينده بارز «دريافت» نوآييني بود كه ايرانيان به دگرگوني‌هاي تاريخ خود پيدا كرده بودند و از اين رو، فردوسي فروپاشي شاهنشاهي ساساني را از مرتبه نازل گزارش تاريخي «خداي نامه‌هاي» آغاز دوره اسلامي، به تأمل فلسفي دربارة دوره‌اي نو در تاريخ ايران زمين تبديل كرد. (همان، 408)

رستم الحمكاء، دلايل فروپاشي صفويه را حفظ مصالح خصوصي و گروهي به جاي حفظ منافع عمومي مي داند.

قطب‌الدين تبريزي معتقد بود، خرابي مملكت از ناحيه غلبه دشمنان نيست، بلكه در مرحله نخست، نتيجة غفلت شاه و فساد مالي ايران است. (همان، 425)

گزارش كروسنيسكي از سقوط اصفهان

كروسنيسكي سقوط اصفهان را به دلايل زير مي داند:

-        سست عنصري شاه سلطان حسين صفوي

-        ساختن امارتهاي مجلّل و بي توجّهي به سپاه از طرف شاه

-        چيرگي خواجه سرايان بر امور كشور ( مخنثّان بي عرضه و بيگانه )

-        اعطاي مناصب به كساني كه پول هنگفت پرداخت مي كردند و نه بر اساس لياقت و كاردارني. اين منصوبين به نوبت، خود از مردم اخّاذي مي كردند.

-        رقابت و نزاع بين نخبگان سياسي و ارتباط پنهاني با بيگانه.

-        فساد اداري و رشوه خواري كه از دربار سرچشمه مي گرفت.

-        از بين رفتن ترس به رغم حفظ ظاهر نظام خودكامه

-        وخامت اوضاع اقتصادي و تباهي اخلاق مردم

-        وجود تفرقه در ميان مردم و در ميان كارگزاران دولتي ( تفرقه بينداز و حكومت كن! )

-        راه انداختن دعوا توسط واليان و سپس جريمه گرفتن.

-        تعصّب شريعتمداران قشري و عدم مدارا با اقليت هاي ديني ( آزار زرتشتيان )

كروسنيسكي عناوين فوق را در جمله اي خلاصه مي كند:

« در شاه حسي، در بزرگان غيرتي، در مردم اعتمادي و در وزيران تدبيري نمانده بود، ... بي نظمي چنان عموميت داشت كه گويي همة بخش هاي شاهنشاهي ايران در آستانة فروپاشي است. »

( سقوط اصفهان به روايت كروسنيسكي، صص 54-25 )

برخي علل و سباب انحطاط ايران:

1ـ تنش‌هاي آييني- فرهنگي

ايرانيان در باورهاي خود مردماني آزاده و اهل « مدارا » بوده اند ( همان، ص 463 )

در دورة ساسانيان « مداراي ديني » پيشين از ميان رفت و اين خود يكي از عوامل جدي انحطاط ساسانيان و فروپاشي فرمانروايي آنان تبديل شد. ( همان، ص 464 )

2ـ تنش ميان فرمانروايي و فرهنگ ايراني

نظام خودكامه شيوه اي است... استوار نشده است. ( همان، ص 477 )

3ـ تنش‌هاي ميان ايران و انيران

هر وقت ايران از درون دستخوش انحطاط شده از طرف اقوام بيگانه مورد تجاوز قرار گرفته است ( ص 485 و 486 )

4ـ تنش‌هاي ميان فرهنگ ملي و آيين‌هاي بيگانه

«ترديدي نيست كه اگر از زاوية تاريخ باستاني در اين حادثه نظر كنيم، علت فروپاشي شاهنشاهي ساساني را بايد انحطاط دروني نظام آن بدانيم و نه حملة بيروني، و به اين اعتبار، فروپاشي ايران زمين بر اثر حمله عربان را مي‌توان نتيجة انحطاط تاريخي ايران دانست، اما اگر همين حادثه را از ديدگاه تحول تاريخي آتي ايران زمين تا سده ششم هجري مورد بررسي قرار دهيم، لاجرم، مي‌توان ارزيابي متفاوتي از آن عرضه كرد. پيوندي كه ميان ديانت جديد و انديشه ايرانشهري برقرار شد و از ميان رفتن بسياري از محدوديت‌هاي نظام پيشين را بايد چونان زمينه‌ساز دگرگوني دانست كه در فاصله سده‌هاي سوم تا ششم در ايران روي داد، در اين سده‌ها كه به درستي عصر زرين فرهنگ ايران خوانده شده است، با از ميان رفتن چيرگي خليفگان، سامان كهن فرمانروايي ايران زمين تجديد شد، زبان فارسي نوآييني جانشين زبان پهلوي شد كه همة امكانات زبان شعر، ادب و همه شاخه‌هاي دانش را به يكسان داشت. نخبگان ايراني توانستند، با سود جستن از افقهاي باز امپراتوري جديد، در همه دانش‌ها و مهارت‌هاي زمان به سرآمداني كاردان تبديل شوند و وابستگي خدايگاني و بندگي را به نفع خود دگرگون كنند. اين كه ايرانيان نبردي را كه نظامي بود، باخته بودند، اما جنگ فرهنگي را نباختند، ... (همان، 494 و 495).

اسلام اگر عربي مانده بود، ديانتي مي‌ماند، اما تمدن نمي‌شد، چنانكه در قلمرو فرهنگ ايراني شد. معناي اين تحول از ديدگاه تاريخ فرهنگ و تمدن ايراني جز اين نيست كه ايرانيان به انحطاط باستاني خود را به «نوزايش» دورة اسلامي تبديل كردند، (همان، ص 495)

 بي هيچ ترديدي اين نخستين فروپاشي پراهميت ايران زمين، انحطاطي جدي، اما «انحطاطي زاينده» بود كه به فاجعة نابودي ايران منجر نشد. (همان، 495)

5ـ پيامدهاي تنش‌هاي سياسي در نظام اقتصادي

گزارش ربلو از زمان شاه عباس:

ساكنان همه‌ كشور ايران چنان آزادند كه صوفي بزرگ، شاه ايران، نه از آنان حقوق گمركي مي‌گيرد و نه ماليات. شاه حتي سربازاني را در اختيار بازرگانان مي‌گذارد تا از آنان محافظت كنند و اين سربازان با هر كارواني سه فرسخ سفر كرده و آنگاه كاروان را به گروه ديگري از سربازان مي‌سپارند. راه تا بسيار امن است و در همه ايران به دزد يا كساني كه بخواهند ضرري برسانند، بر نمي‌خوريم. (همان، 3 و 502).

امنيت بيگانگان، راهها و مبادله آزاد كالا نشانة شكوفايي اقتصادي كشور و رفاه ساكنان آن بود و در سايه همين شكوفايي و رفاه بود كه ايران عصر عباسي به يكي از كانونهاي مهم فرهنگ و تمدن جهاني تبديل شد. با مرگ شاه عباس، نظمي را كه او بسامان كرده بود، به تدريج، بر باد رفت و آباداني و امنيت راهها و آسايش كاروانسراها جاي خود را به خرابي‌ها داد. (همان، 505).

6ـ تنش‌هاي ميان ايرانيان و ايران

با انحطاطي كه در همة عرصه‌هاي حيات اجتماعي، اقتصادي و سياسي در واپسين سدة دورة گذار پديدار شد، باب مهاجرت‌هاي جمعي ايرانيان و بويژه نخبگان به كشورهاي همسايه باز شد.

ملك‌الشعرا بهار: در اثر تنگ نظريهاي دورة صفوي در دومين سده فرمانروايي، دهلي دربار بزرگتري شد كه بايد آن را دربار ثاني ايران ناميد، بلكه دربار اصلي ايران، چه رواج زبان فارسي و ادبيات و علوم در دربار دهلي زياده از دربار اصفهان بوده است ... در درباره دهلي همه به فارسي گفتگو مي‌كرده‌اند ... در اصفهان هرگز زبان فارسي اين اهميت را پيدا نكرد. (همان، 514)

از آغاز فرمانروايي صفويان تا پايان عصر عباسي كه دريافت كما بيش درست و منطقي از مصالح «ملي» وجود داشت، مناسبات خارجي ايران زمين نيز با توجه به اين مصالح  اداره مي‌شد، اما به تدريج با انحطاط تاريخي ايران زمين و با زوال انديشه، مصالح «ملي» نيز جاي خود را به گسيختگي نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي كشور داد و ايران سيطرة منطق مناسبات جهاني قرار گرفت. (همان، 14)

 

 

 

این مطلب ادامه دارد .....

*****
نام و نام خانوادگی ایمیل
پیغام
کد امنیتی مقابل را وارد کنید کد امنیتی

printer